خرید بک لینک
از شدت بیخوابی نشستم رو تخت و دارم خودم رو آروم آروم مث ننو تکون میدم.. آخر شب یه پست گذاشتم تو اینستام در مورد مهمونی غافلگیرانه ای که شهریار برام گرفته.. سر نوشتن متن اون بغض کردم و یه کم گریه.. بعد پستی که شهریار گذاشت رو خوندم و با اونم گریه کردم! بعد دیدم وقت زیادی برام نمونده.. بعد دیدم دلتنگی واسه شهریار از همین الان داره بهم فشار میاره.. بعد دیگه این بغض لعنتی ول نکرد که نکرد.. تو ذهنم میگم کاش نمیرفتم! ولی بلند نمیگمش.. جرئت ندارم بلند بگم.. شهریار مسیج میده بی تو با بدن بهت خیابان چه کنم؟ دارم خفه میشم از گریه ولی بهش میگم تو هر قدمی که تو این شهر برداری من کنارتم.. ساعت شده ۴ و من هنوز دارم مث ابر بهار که نه! مث سیل گریه میکنم.. به وروجک اجازه داده بودم امشب بیاد تو أتاقم بخوابه.. این بچه هم دلش تنگه از الان برای خواهرش.. ولی نمیدونم چه آتیشای تو دل خواهرشه.. حالا از ترس این که این بچه بیدار نشه هی صدای گریه م رو خفه میکنم، هی میریزم تو خودم.. هی به خودم میپیچم.. دوازده روز وقت دارم.. فقط ١٢ روز،، نامردیه به خدا.. چطوری میخوام دور شم از شهریار ؟ وای......

برچسب: هرگز به تو دستم نرسد ماه بلندم,هرگز به تو دستم نرسد ماه بلندم دانلود,هرگز به تو دستم نرسد ماه بلندم اندوه, نویسنده: حسین کریمی‌پور تاريخ: شنبه 20 آذر 1395 ساعت: 8:44

صفحه بندی