نقش جدید - تاریخ: 1395/10/13 ساعت: 0:14
این چند وقت خیلی ذهنم آشوب بوده، دائما فکر و خیال، گاهی فکرای شیرین و رویایی، گاهی نگرانی و دلشوره.. در طول روز هی به خودم میام میبینم دارم پوست لبم رو با استرس میجوئم، گاهی به خودم میام میبینم تو سرم انگار هزار نفر دارن با هم حرف میزنن..گاهی از خودم عصبانی میشم، گاهی دلم واسه خودم میسوزه، گاهی به خ...
حتی رژیم هم میتونه رمانتیک باشه! - تاریخ: 1395/10/1 ساعت: 21:35
میگه رژیم گرفتم، باید برای لباس دومادی م خوشتیپ باشم دیگه..دلم ضعف میره براش.. میگم آره منم تصمیم گرفتم بیشتر مراقب خورد و خوراکم باشم..میگه بعله دیگه تو لباس ِ عروس.. لبخند عریضی که روی لبم میشینه و بقیه ی حرفاشو درست نمیشنوم.....  
تو سال جدید.. - تاریخ: 1395/9/20 ساعت: 8:44
١- بیشتر اهمیت میدم! به خودم، سلامتی م، تر و تمیز بودن محیط دور و ورم ٢- ورزش هام رو مرتب انجام میدم، غافل نمیشم از وضعیت جسمیم ٣- خجالت رو میذارم کنار :دی ۴- اعتماد به نفس بیشتری رو در خودم به وجود میارم :) ۵- دیگه خبری از موهای ژولیده پولیده نیس، سشوار اختراع شده که آدم نذاره موهاش مث جنگل شه وقتی...
چیزای زیادی هس که قراره یاد بگیرم.. :) - تاریخ: 1395/9/20 ساعت: 8:44
دائم دارم پس ذهنم آدمای قبلی، رابطه های قبلی و شهرزاد قبلی رو با چیزایی که الان دارم مقایسه میکنم.. واقعیت اینجاس که اون حس ِ ترس از دست دادنی که قبلا داشتم رو، الان ندارم. دائم کاسه ی چه کنم چه کنم دستم نیس! به این فکر نمیکنم که نکنه دیگه نباشه، اگه نباشه چی کار کنم! سر هر بحثی رابطه رو تموم شده نم...
چمدونام رو هم خریدم.. - تاریخ: 1395/9/20 ساعت: 8:44
میگه اگه بگم نرو، چی کار میکنی؟ اگه بگم یا من یا آمریکا.. نمیتونم بهش دروغ بگم.. میگم میرم...... واقعیت اینجاس که هرچی میگذره میبینم آدم اینجا موندن نیستم.. بهشم گفتم که فکر نکنم بعد از رفتنم، بتونم برگردم و ایران زندگی کنم... نتایج لا.تاری تا چند روز دیگه میاد.. خدا خدا میکنیم که برنده شه و مجبور ن...
یک پست کاملاً دخترونه :دی - تاریخ: 1395/9/20 ساعت: 8:44
بین خریدن رژ گونه صورتی طور و نخریدنش موندم! از طرفی از حس طراوتی که یه رنگ صورتی ملایم و طبیعی به صورت میده خوشم میاد، از طرف دیگه میترسم به پوستم نیاد.. عکسشو واسه شهریار میفرستم و نظرش رو میپرسم ( نه که خیلی وارده تو مسائل آرایشی، ازون لحاظ :))) ) میگه فک کنم بهت بیاد، ولی رژ اونطوری صورتی بهت نم...
عشق، عشق و عشق... - تاریخ: 1395/9/20 ساعت: 8:44
قرار بود بریم پاساژ تجریش خرید.. شهریار خودش نزدیک پاساژ بود و میخواست بیاد دنبال من بعد دوباره بره سمت تجریش. بهش گفتم نیا تو این ترافیک. خودت برو سمت پاساژ منم یه آژانس میگیرم و میام. گفتم وقت کم میاریم واسه خرید بعد من شب دیر میرسم خونه. قبول کرد آخر سر. گفت میدونی که خیلی دوست دارم خودم بیام دنب...
هرگز به تو دستم نرسد ماه بلندم.... - تاریخ: 1395/9/20 ساعت: 8:44
از شدت بیخوابی نشستم رو تخت و دارم خودم رو آروم آروم مث ننو تکون میدم.. آخر شب یه پست گذاشتم تو اینستام در مورد مهمونی غافلگیرانه ای که شهریار برام گرفته.. سر نوشتن متن اون بغض کردم و یه کم گریه.. بعد پستی که شهریار گذاشت رو خوندم و با اونم گریه کردم! بعد دیدم وقت زیادی برام نمونده.. بعد دیدم دلتنگی...
این زندگی ِتوئه فراموش نکن.. :) - تاریخ: 1395/9/20 ساعت: 8:44
تو سر درگمی این روزام که خودم نمیدونم کجای دنیا وایسادم و میخوام چی کار کنم، پرسیدن اطرافیان بیشتر و بیشتر رو اعصابم فشار میاره. گیج ترم میکنه، کلافه و عصبی حای تصمیم گیری و تحقیق بیشتر پناه میبرم به کتابای داستان..هر تصمیمم رو باید بارها توضیح بدم! از قبل از این که برم برای تعیین سطح کلاس زبان کالج...
تنها در فلوریدا!! - تاریخ: 1395/9/20 ساعت: 8:44
شهریار پای تلفن گفت خیلی سعی کرده واسه تولدم کادو بفرسته ولی چون کارت بانکی اینجا رو نداره و نمیتونه هم چیزی پست کنه، راهی برای این کار نداشته..راستش ته دلم احساس میکردم یه راهی پیدا میکنه واسه خوشحال کردنم، هنوزم ته ته ته دلم یه احساس امیدواری دارم اما میدونم اگه واقعا نتونسته باشه چیزی بفرسته خیلی...
پسربجه ی مسئولیت پذیر من :) - تاریخ: 1395/9/20 ساعت: 8:44
برای بار دوم زنگ زدم که بیدارش کنم، میگم ساعت ۲۰ دقیقه به هفته عزیزدلم. با صدای خوابالو میگه الان پا میشم.. شب حدود ساعت ۳ خوابیده بوده و میدونم چقدر کم خوابی داره، میگم میخوای یه کم دیگه بخوابی دوباره زنگ بزنم؟میگه میشه؟دلم براش ضعف میره یهو.. میگم آره قربونت برم من چرا نشه، فقط من نمیدونم چه ساعتی...
wait for me to come home - تاریخ: 1395/9/20 ساعت: 8:44
سرحال و با انرژی، با خودم فکر میکنم خب دیگه بسه اینهمه زانوی غم به بغل گرفتن. ۴ ماهه اینجایی همه ش داری عکسای قدیمی میذاری، عکسای قدیمی رو نگاه میکنی. بیا و یه کار مفید کن. بیا از تجربه هات، از خاطراتت از این ۴ ماه بنویس. از اینهمه اطلاعات جدید که پیدا کردی، که هر شهر چطوریه، چیا داره، تجربه ی تو تو...

برچسب‌های مرتبط

نقش جدید حسام نواب صفوی | نقش جدید شهرزاد | نقش جدید ایران | تو سال جدید | خدایا تو سال جدید | امیدوارم تو سال جدید | عشق وجزاء عشق وجزاء | مسلسل عشق وجزاء عشق وجزاء | وبلاگ عشق عشق | هرگز به تو دستم نرسد ماه بلندم